تقید به جماعت
به روایت از علی لطفیان : همزمان با رفتن همسرم به مشهد جهت دیدار با خانواده اش ، برادر او حمید رضا که در آن زمان 15 سال بیشتر نداشت جهت دید و بازدید به شهر کاشمر آمد. حمید رضا در بدو ورود به شهر این طرف و آن طرف رفت و همه جا را تماشا کرد . موقعی که شب شد گفت : علی آقا مسجد کجاست ؟ گفتم : چکارداری؟ گفت : بهتر نیست که دو نفری به مسجد برویم و نمازمان را در آنجا بخوانیم . گفتم : دیر وقت است ، همین جا نمازمان را می خوانیم . گفت : هنوز که اول شب است و وقت خیلی داریم . بهتر است که به مسجد برویم . پس از اینکه دیدم می خواهد تنهایی به مسجد برود همراه او به مسجد رفتم .
ثبت دیدگاه