شناسه: 160333

بدون عنوان

یک روز من خانة مادرم بودم که حدود ساعت30/1 بعد از ظهر حمید رضا با چهره خسته و رنگی پریده وارد منزل شد . من با دیدن او از روی حس خواهری گفتم: رضا جان ، اینقدر کار و فعالیت نکن ، بیا یک دقیقه استراحت کن و یک خواب راحت بکن . بلافاصله او بلند شد . گفتم : کجا ؟ گفت: " خواهرجان خواب راحت مال آن دنیا است . انسان نیامده که در این دنیا خواب راحت بکند ما باید تا می توانیم تلاش و کوشش کنیم و حب دنیا را از دل بیرون کنیم " حبُ‌ الدنیا راس کل خطیئه " اینقدر نباید به دنیا دل بست باید طوری زندگی کرد که وابسته به آن نشویم .
راوی : طاهره شعرباف

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه