خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از محمد شریعتمدار : یک شب خواب دیدم که هادی یک دست لباس سفید به تن کرده است به هادی گفتم : کجا بودی گفت:کربلا .اما مادر هادی می گفت: من به چشم خودم هادی را دیدم نه در خواب .چون قبلا به مادرش گفته بود که اگر بعد از مرگم به سراغت بیایم نمی ترسی و مادرش هم گفته بود نه و به همین خاطر مادرش قسم می خورد که هادی بعد از شهادتش به سراغش آمده بود. و یک روز هادی می گفت: پدر من خواب دیدم که به من گفتند : سوار هواپیما شوید من هم سوار شدم و به آسمان پرواز کردم و از آنجا باغهای سرسبز و خرم را می دیدم .
ثبت دیدگاه