شناسه: 160809

عشق به جهاد

به روایت از حسن رحمتی : من در سمت تبلیغات جبهه و جنگ بودم. نیروهایی را که جهت اعزام منطقه به پادگان می آمدند با آنها صحبت می کردم و از جبهه و جنگ و عواقب آن صحبت می کردم و زمانیکه بعد از اتمام سخنانم چند نفر جهت قسمت تخریب داوطلب خواستم ایشان یکی از آنها بود که آمادگی خود را اعلام کرد و من هرچه به ایشان اصرار کردم که او را منصرف کنم هیچ توجه نکردند تا اینکه آموزش را به اتمام رساندند و با تمام شدن آموزش عملیات کربلای چهار در شرف شروع شدن بود زمانیکه از اطراف منطقه سرکشی می کردیم ایشان بعد از مدتی به طور مخفیانه به محل خلوتی رفتند و به مناجات با خدا وخواندن نماز شب مشغول شدند بعد از مدتی کنجکاو شدم که سر از کار ایشان دربیاورم و تا حدی حدس زدم که ایشان در آنشب کجا می روند و چه کار می کنند. ایشان در حین عملیات کربلای چهار مجروح شدند و به پشت خط اعزام شدند چند ساعتی دوباره به خط برگشتند و بعد فهمیدم که به ایشان جهت درمان مرخصی داده بودند. ولی ایشان از قبول مرخصی سرباز زده بودند. و در همان بهداری سرپایی مداوا شده بودند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه