معجزات جنگ
راوی محمد سلیمانی آریائی: به خاطر دارم از زمانی که جنازه ی پسرم عباسعلی را از جبهه آوردیم تا موقعیکه دفنش کردیم تقریبا بیست و شش روز گذشته بود. هنگامی که خواستیم غسلش بدهیم وقتی خواستیم از داخل تابوت برش دارم بدنش مثل آدم زنده گرم بود و پلک هایش به هم می خورد و یک صدایی از داخل تابوت آمد که گفت: "یقاتلون فی سبیل الله" وقتی که دستهایم را بردم زیر بدنش تا بلندش کنم دستانم پر از خون شد و بسیار عجیب بود که بعد از بیست و شش روز هنوز خونش گرم بود و فکر می کردی که تازه به شهادت رسیده است.
ثبت دیدگاه