شناسه: 161679

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی محمد سلیمانی آریائی: طیک شب خواب دیدم فرزندم عباس به دیدنم آمد و گفت پدرجان اسم شما را برای مکه نوشتم و قرار است یک هواپیما بیاید و شما را ببرد. وقتی ایشان رفت دیدم که هواپیما از طرف مشهد به طرف مکه می رود و یک طنابی هم از هواپیما آویزان است من هم طناب را گرفتم و از روی کوه ها و دشت ها و دریاها گذشتم تا این که به مکه رسیدم و بالای خانه ی خدا رسیدم. طناب را رها کردم و مثل کبوتر بال در آورده بودم هفت مرتبه دور خانه ی خدا چرخیدم و طواف کردم که در همین موقع از خواب بیدار شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه