خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محمد سلیمانی آریائی: یک شب خواب دیدم فرزندم عباس که یک چهره ی نورانی و شاداب و خندانی داشت به طرفم آمد و گفت: پدرجان به مادر بگویید دیگر برایم گریه نکند من جایم راحت است و از شما راضی هستم شما هم از من راضی باشید. دوباره به سراغتان می آیم و از شما خبر می گیرم. ناراحت نباشید و رفت. من هم از خواب بیدار شدم وقتی به مادرش گفتم مادرش از آن روز به بعد دیگر گریه نکرد
ثبت دیدگاه