خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی زهرا براتی: به خاطر دارم همان اولین بار که حاج حسن آقا می خواست به جبهه برود شب خواب دیدم به همراه ایشان به سپاه رفتیم ، یک برادر بسیجی جلوی درب سپاه ایستاده بود یک اسلحه به حاج حسن دادند و او را داخل سپاه بردند ولی به من اجازه ورود ندادند در حالیکه صدا می زدم حاج حسن مرا هم با خود ببر ، و ناگهان از خواب بیدار شدم ، وقتی بیدار شدم ایشان از من پرسید چه شده است ؟ خوابم را تعریف کردم و حاج حسن آقا گفت : انشاء الله خیر است.
ثبت دیدگاه