خبر شهادت
مدتى من به کلاس خیاطى مىرفتم یک روز که از کلاس بر مىگشتم دیدم عدهاى از اقوام و خانواده شهداء در خانمان هستند عمویم به مادرم مىگفت اگر برادرم به شهادت برسد شما چه کار مىکنید؟ مادرم در جواب گفت: من افتخار مىکنم که همسر شهید باشم وقتى شنیدم پدرم به شهادت رسیده اشک از چشمانم جارى شد از جهتى خوشحال بودم و سرافراز شدم چرا که پدرم هر موقع سر نماز بود میگفت برایم دعا کنید هر اتفاقى که مىخواهد در جبهه برایم بیفتد پیش آید و من شهید شوم مگر دعاى شما فرزندان باشد که ما به این راه برویم و من با خودم گفتم خدایا ما باید خوشحال باشیم که پدرم به آرزویش رسید و سعادت شهادت را داشتند و فقط براى اینکه از نزد ما رفته ناراحت باشیم.
ثبت دیدگاه