شناسه: 162333

خبر شهادت

مدتى من به کلاس خیاطى مى‏رفتم یک روز که از کلاس بر مى‏گشتم دیدم عده‏اى از اقوام و خانواده شهداء در خانمان هستند عمویم به مادرم مى‏گفت اگر برادرم به شهادت برسد شما چه کار مى‏کنید؟ مادرم در جواب گفت: من افتخار مى‏کنم که همسر شهید باشم وقتى شنیدم پدرم به شهادت رسیده اشک از چشمانم جارى شد از جهتى خوشحال بودم و سرافراز شدم چرا که پدرم هر موقع سر نماز بود میگفت برایم دعا کنید هر اتفاقى که مى‏خواهد در جبهه برایم بیفتد پیش آید و من شهید شوم مگر دعاى شما فرزندان باشد که ما به این راه برویم و من با خودم گفتم خدایا ما باید خوشحال باشیم که پدرم به آرزویش رسید و سعادت شهادت را داشتند و فقط براى اینکه از نزد ما رفته ناراحت باشیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه