شناسه: 162338

دعا و توسل جمعی

به یاد دارم پدرم همیشه مرا با خود به دعاى ندبه‏اى برد بعداز شهادت ایشان یک شب خواب دیدم صبح جمعه است و ایشان طبق روال هر هفته مرا از خواب بیدار کرد تا به اتفاق یکدیگر به دعاى ندبه برویم در بین راه مسیر حرکتمان را عوض کرد و به کنار دستخردى برد که ماهى‏هاى زیادى داخلش بودند سپس دو عدد ماعى زرد برایم گرفت و گفت اینها را بگیرد و سعى کن همیشه در دعاى ندبه شرکت کنى.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه