شناسه: 162356

خاطرات سياسي

راوی محمدرضا سروری: یک روز بعداز تعطیل کردن کار على اکبر به من گفت: مى‏خواهم به کنار چاه مردارى بروم اگر مایلید با هم برویم قبول کردم و به اتفاق به آنجا رفتیم دیدم قرآنى از جیبش در آورذد و شروع به قرآن خواندن کرد سپس گفت شما هرگاه در زندگى با شکل برخورد کردید به قرآن رو بیاورید و متوسل شوید به کلام خداوند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه