شناسه: 162632

شجاعت و شهامت

راوی حسین ستوده: قبل از عملیات والفجر 8 درمنطقه ی رحمانیه آموزش می دیدیم چون گردان ما خط شکن بود گاهی اوقات همراه بچه های اطلاعات برای شناسایی و آشنا شدن با محدوده ای که می خواستیم عمل کنیم به منطقه می رفتیم یک شب من و آقای ستوده با یکی دو نفر از بچه های اطلاعات لباس غواصی پوشیدیم و برای شناسایی منطقه به کنار رود اروند کنار رفتیم منتظر ماندیم تا آب رودخانه به حالت مد درآید چون در حالت جذر سرعت آب رودخانه خیلی زیاد می شد وعبور از رودخانه مشکل بود منتظر ماندیم تا آب به حالت مد درآمد آقای ستوده گفت : اول من داخل آب می روم بچه های اطلاعات گفتند : چیه ؟ هنوز نیامده می خواهی خودت را به دشمن برسانی؟ داخل آب که رفتیم یکی از نگهبانهای عراقی که آن طرف آب نگهبانی می داد متوجه حضور ماشد ولی از امر مطمئن نبود نگهبان عراقی چیزی را داخل آب پرت کرد بچه های اطلاعات گفتند: نارنجک انداخت بکشید عقب آقای ستوده گفت : نه ، خدا با ماست اگر نارنجک هم باشد انشاءا… عمل نمی کند اگر نارنجک می بود باید بعد از چند ثانیه عمل می کرد ولی منفجر نشد فهمیدیم که چیز دیگری بود که پرت کرد مقداری جلوتر رفتیم دیدم عراقی ها میله های خورشیدی( تکه های میلگرد نوک تیزی بود که به شکل توپ در آورده بودند) را به همدیگر جوش داده اند و طوری آن را در آب قرار داده بودند که نصف آن از آب بیرون بود و از روی آن نمی توانستیم عبور کنیم آقای ستوده از زیر میله ها به آن طرف آب رفت جلوتر از میله ها سیم خاردار گذاشته بودند به سیم های خاردار که رسید سگ نگهبان او را دید و شروع به پارس کردن کرد چون لباس غواصی داشتیم و آن نقطه هم مقداری نی داشت نگهبان عراقی هر چه نگاه می کرد ما را نمی دید به حدی به آنها نزدیک شده بودیم که صحبت های عراقی ها را کاملاً‌ می شنیدیم ، آقای ستوده ده متر از ما جلوتر رفته بود می خواستیم به عقب برگردیم که آب به حالت جذر در آمده بود . مجبور شدیم چند ساعتی همانجا در آب بمانیم تا این که آب به حالت مد در آید تا بتوانیم از رودخانه عبور کنیم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه