شناسه: 162656

عشق به جهاد

راوی حسین ستوده: حسن آقا در یکی از عملیاتها از ناحیه پا و دست مجروح شده بود ایشان را به مشهد منتقل کرده بودند و یک شب در بیمارستان قائم بستری بود ما از مجروحیت و بستری شدن حسن آقا اطلاعی نداشتیم فردای آن روز خبر مجروحیت ایشان را به همسرش داده بودند ولی ایشان هم در این مورد به ما چیزی نگفتند . از بیمارستان که مرخص شده بود آمد تا ازمن خبری بگیرد در اتاق نشست دیدم پایش دراز است هیچ وقت پایش را جلوی ما دراز نمی کرد گفتم : مادرجان چرا پایت دراز است اتفاقی برایت افتاده است گفت : نه چیزی نشده است فقط کمی زخمی شده ام پاچه ی شلوارش را بالازدم دیدم پایش باند پیچی است بعد از مدتی متوجه شدم که تنها پایش مجروح نشده است بلکه دستش هم تیر خورده است بعد از چند روز که می خواست به منطقه برگردد گفتم : مادرجان شما که هم دستت تیر خورده و هم پایت به جبهه نرو و همین جا به میهنت خدمت کن گفت : مادر جان قلبم که تیر نخورده است تا جان در بدن دارم باید درجبهه حضور پیدا کنم و با دشمن بجنگم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه