عشق به جهاد
راوی ابو القاسم سبزی: همیشه در حسرت دوری جبهه بود و می گفت: ناقلا، تو جای مرا در جبهه تصاحب کرده ای! ... و هنگامی که صدای مارش عملیاتی را می شنید با حسرت و آه می گفت: شرکت در عملیات چقدر لذت بخش است. این ناقلا چه موقعیت های خوبی را از من گرفته است. اما بالاخره عازم جبهه شد. نخست به اهواز آمد تا مرا ببیند اما من پیشتر عازم ایلام شده بودم و سرانجام بعد از عملیات پاتک مهران به قرارگاه ظفر ایلام آمد و مرا دید. اولین کلامش این بود تو فکر کردی که من اصلا به جبهه نمی آیم و اینجا را تصاحب کرده و جایم را گرفته ای. .... دیگر بی حوصله شدم و تنوانستم دوری جبهه را تحمل کنم. آخر تا کی باید از دور حسرت جبهه و عملیات را می خوردم.
ثبت دیدگاه