شناسه: 163264

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی رعنا سماعی زاده: یک شب برای دعای توسل به حسینیه شاه حسین واقع در خیابان رضوی رفتم که حدودا" تا ساعت 10 طول کشید وقتی پیاده به خانه برگشتم بچه ها را دیدم که همه خوابیده بودند من هم از فرط خستگی کنار آنها به خواب رفتم در حالتی بین خواب بیداری پسرم وارد خانه شد وبه من گفت : مادر چرا اینقدر ناراحتی ؟ گفتم : از دست تو ناراحتم تو خیلی مرا اذیت آزار می کنی او خنده کرد وگفت : نه مادرجان خواهش می کنم از دستم ناراحت نباش به کوه عشق رفتم اگر باور نداری برخیز ببین در عالم خواب دیدم کاغذی به من نشان داد وگفت : ببین این امضاء امام زمان است ، نگاه کن تا ناراحتی ات از بین برود وقتی نگاه کردم دستم را گرفت وگذاشت روی همان امضاء سپس دوباره به من گفت : من به کوه عشق رفتم ناراحت مباش واز این بابت که پسرت شهید شده افتخار کن از آن زمان من بسیار خوشحالم وبه شهادت پسرم افتخار می کنم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه