شناسه: 163310

مبارزه با ضد انقلاب و منافقين

راوی فاطمه حسن پور مقدم: یک روز اولین راهپیمایی که در شهرستان چناران بود محمدحسین هم رفت وقتی برگشت متوجه شدم برگه ای دستش هست که سعی دارد آن را از ما مخفی کند پرسیدم آن برگه چیست؟ گفت: چکار داری مادر؟ گفتم بده شاید نامه ای عکسی، چیزی باشد تو هنوز سوادت کامل نیست گفت مادر تو اگر بدانی این برگه چیست خودت را می کشی گفتم تو بده من ببینم بعد به زور برگه را از او گرفتم و دیدم که عکس امام خمینی(ره) . گفتم از کجا این عکس را گرفته ای. گفت: یک آقایی به من داد و گفت عکس را پنهان کن و به خانه ببر و تعصب من آنجایی بود که چون تا آن موقع عکس را به دست هیچ کس ندیده بودم تا این که آن عکس را دست محمدحسین دیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه