شناسه: 163312

عشق شهادت

راوی فاطمه حسن پور مقدم: به یاد دارم کتابی در خانه داشتیم که سرگذشت حضرت علی اکبر علیه السلام و مادرش ام لیلا بود در هر حال که من این نوحه را می خواندم محمد حسین می گفت مادر روزی خواهد رسید که من و تو مانند حضرت علی اکبر علیه السلام و ام لیلا خواهیم شد و تو از فراق من و من در فراق تو خواهیم سوخت و همیشه این موضوع را تکرار می کرد و من به او گفتم که این حرفها را نزن تو باید عصای دست من باشی . می گفت: حضرت علی اکبر علیه السلام عصای دست ام لیلا نشد چرا که تقدیر این گونه بود وقتی که می گفتم باید عصای دست من باشی می گفت: مادر آرزو دارم که به شهادت برسم و عصای آخرت تو باشم تا زندگی دنیوی و باز می گفتم: آرزو داشتم که مرا یاور شوی ، تو عصای پیری مادر شوی. می گفت: من عصای پیرات نمی شوم عصای آخرتت می شوم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه