شناسه: 163636

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از فاطمه مولایی : بعد از شهادت صفر علی یکی از پسرهایم مریض بود و بی تابی می کرد و بالأخره از بی تابی زیاد بی حال شد و خوابید و من هم در کنارش خوابیدم و خواب دیدم ماشینی با چراغهای روشن به طرف من می آید وقتی جلو می آید وقتی جلو آمد دیدم ایشان در ماشین نشسته است. و به او گفتم، بچه مریض است. و این قدر گریه کرده است و تازه خوابیده است. گفت و شما تنها نیستی و من همیشه اینجا هستم و از شما خبر می گیرم. گفتم: شما پهلوی بچه ها باش ایشان بین این دو بچه خوابید و یک دست به گردن حسین و یک دست به گردن رمضان انداخت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه