خاطرات جنگی
به روایت از هاشم علی زرنگ : خاطره ای از خود شهید در یکی از دفعاتی که او به جبهه می رود که ظاهراً اولین بار بوده است. شبی همراه فرمانده اش قصد عبور از خط خودی را داشتند تا برای کسب اطلاعات به داخل خطوط دشمن رخنه نمایند. قبل از رفتن به سوی دشمن او به نگهبان خودی اطلاع می دهد که چه مقصدی دارند ولی نگهبان به خاطر اینکه پرده گوشهایش توسط صدای آر - پی - جی پاره شده بود از جریان اطلاع پیدا نمی کند. و ایشان و دوستان بعد از اینکه کسب اطلاعات نمودند به سوی خط خودی حرکت می کنند که نگهبانان خودی به گمان اینکه دشمن می آید شروع می کند به شلیک او و دوستانش نمی توانستند بخوابند. به خاطر اینکه سایرین فکر می کنند که واقعاً اینها دشمن هستند در نتیجه ایستاده شروع به حرکت می نمایند. تا اینکه بقیة افراد خودشان را به نگهبان می رسانند و بالأخره او را متوجه قضیه می کنند.
ثبت دیدگاه