خواب و رویای شهید
به روایت از عصمت شیرین : یک بار شهید یعنی همسرم احمد زراعتکار از جبهه به مرخصی آمده بود و یک مهمانی تشکیل داد و مقداری از اقوام و همسایه ها را دعوت کرد و خرج داد بعد از اینکه مجلس تمام شد مقدار غذایی که اضافه آمده بود را من دادم به همسایه که به مر غ هایش بدهد همان شب احمد یکی از شهدا را خواب دید ه بود در یک کوهی قرار دارند در جبهه صدائی به گوش او می رسه دقت می کند متوجه می شود که صدای شهید سبحانی است که فریاد می زند به مردم بگوئید این همه اسراف نکنند که در همین حال از خواب بیدار می شود و بعدا از من پرسید مگر شما اسراف کردید در این مهمانی من گفتم مقداری غذا بود دادم به مرغ های همسایه .
ثبت دیدگاه