عهد و نذر
راوی زهرا حقی : به یاد دارم موقعی که فرزندم محمدحسین می خواست به سربازی برود، گوسفندی برایش قربانی کردیم و بین فقرا گوشت آنرا تقسیم کردیم. به این امید برایش گوسفند قربانی کردیم که به سلامتی دوره ی سربازی اش تمام شود. در آن موقع خیلی ناراحت بودم و گریه می کردم که می خواهد به سربازی برود. وقتی که محمدحسین دید من ناراحت هستم، گفت: مادر جان اگر شما مرا دو دستی بگیرید و نگذارید که بروم، اگر قسمت من مرگ باشد، در خانه و داخل بستر به سراغم می آید. پس چه بهتر که در راه خدا به شهادت برسم.
ثبت دیدگاه