شناسه: 164646

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1

به روایت از بتول عباسی طرزقی : بعد از اینکه محمدرضا به شهادت رسید وتقریباً هفت روز ازشهادتش نمی گذشت. یک شب خوابش را دیدم که توی حیاط ایستاده و دوتا اسلحه دستش بود که یکی ازاسلحه ها را به دخترکوچکم اعظم ویکی دیگر را به علیرضا برادرش داده. من به اونزدیک شدم و ازاو پرسیدم: پسرم. تو ازآنزمان کجا بودی؟ دیدم خودش را به بالای پشت بام ( حاجیه خانم فاطمه) که همسایه دیواربه دیوارما بود رفت وگفت: من ازهمان زمان روی بام بودم و شما را نظاره می کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه