نوافل و نماز شب
به روایت از بتول عباسی طرزقی : یکی ازهمرزمان محمدرضا خاطره ای را اینگونه برایم تعریف می کند: از دریاچه با لباس غواسی برمی گشتیم دو ساعت استراحت داشتیم. با عجله به طرف حمام رفتیم ولیفی زدیم و بعد نماز خواندیم و برای استراحت رفتیم. اما محمد رضا لباسهایش را درآورد و تمیزکرد و بعد شروع به خواندن نمازشب وبا خدای خود راز و نیازمی کرد و بعداً می خوابید. یکدفعه به او گفتم: مگر خسته نمی شوی و نمی خوای استراحت کنی چون صبح زود عملیات داریم. گفت: مگرکاری که برای خدا باشد خستگی در بدن اثرمی کند؟
ثبت دیدگاه