عشق به جهاد
به روایت از بتول عباسی طرزقی : دفعه اولی که محمدرضا رفته بود برای جبهه ثبت نام کرده بود. پدرش به اواجازه نداده بود تا به جبهه برود که محمد فرارمی کند وخودش را از روی پشت بام روی نیروهایی که برای رفتن به جبهه سوارکامیون شده بودند انداخت وباعث شد که جفت پاهایش از بند دربیاد ونتواند به جبهه برود بعد ازیک ماه که حالش خوب شد. شناسنامه اش را دستکاری می کند تا دوباره بتواند به جبهه برود و وقتی پدرش علاقه او را می بیند به اواجازه می دهد تا به جبهه برود.
ثبت دیدگاه