دقت در بیت المال
به روایت از بتول عباسی طرزقی : یک روزمحمد بدون اجازه بیمارستان یک پیراهن سبز، الآن درتن پسرمان است گرفته بود وتوانسته بود ازطریق آبدارخانه بیمارستان فرارکند و خودش را با آن حال خرابش به خانه برساند. وقتی که به خانه آمد وبهش گفتم: تو چرا بدون اجازه ازبیمارستان دررفتی وبه خانه آمدی گفت: من نمی خواستم برای دولت خرج بتراشم یعنی اگرمن دربیمارستان باشم چقدرخرج برمی دارد ومن به خاطرهمین آمده ام تا ازجیب خودمان مخارج بیمارستان وعکس ها را بدهیم وگفت:این عکسها را به بنیاد شهید ببروتحویل بده وقتی به بنیاد شهید رفتم یکی ازهمسایه ها را دیدم که برای سهمیه آبنبات دارد دعوا می کند با خودم گفتم: کاش قسمتم نمی شد تا به بنیاد شهید بیایم.بعد ازچند مدتی یک آقایی آمد دفترودستک به دستش گفت: اینجا را امضا کن وپول زیادی هم برای خرج مداوای بچه تان که درجبهه بوده است را به من داد ومن گفتم: اجازه ندارم این پولها را بگیرم چون پسرم اجازه نداده است که پولی بگیرم. وقتی محمد به خانه آمد ماجرا را برایش تعریف کردم و اوگفت: خوب کاری کردی که پول ها را قبول نکردی چون اگرمن می خواستم خرج برای دولت بتراشم درهمان بیمارستان می ماندم. الحمدا... ما به همان چیزی که داریم قانع هستیم ومن هدفم خدمت به جبهه وکشورم است.
ثبت دیدگاه