خواب ورویای شهید 2
به روایت از عیسی رمقی : حسین را درحالی که ترکش بر سر و کتف او برخورد کرده بود و مجروح شده بود از بیمارستان اهواز جهت ادامه درمان به سرخس آوردند. یک شب خوابی می بیند و خوابش را برای ما اینگونه تعریف می کند: که با تعدادی از همرزمانم مسابقه اسب دوانی می دادیم در حین مسابقه اسب من خیزی برداشت و جلو افتادم و مسابقه را برنده شدم. بعد از مسابقه سید بزرگواری نزد من آمد و گفت: شما مسابقه را بردید بگو ببینم چه می خواهید؟ در جواب به او گفتم هرچه شما بدهید قبول می کنم فرمودند شما اولین شهید روستایتان می شوید قبول می کنید؟ گفتم بله آقای من. بعد آن آقای بزرگوار به من گفتند به زودی به ما ملحق می شوید. همین طور هم شد. بعد از بیست روز پسرم اولین شهید روستای تپه میراحمد شد.
ثبت دیدگاه