شناسه: 164775

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از عیسی رمقی : قبل از شهادت فرزندم خواب دیدم که داخل باغ بزرگی هستم داخل باغ یک منزل دو طبقه است و بالای آن تعدادی از نیروهای نظامی هستند ناگهان فرزندم حسین را دیدم که از بالای ساختمان مرا صدا می زند او به پایین آمد و دست مرا گرفت و گفت: مگر من به شما نگفتم که شهید می شوم. من به او گفتم: تو که هنوز زنده هستی. جواب داد: پس چرا برای من گریه می کنید ناگهان چشمم به پهلویش افتاد که ترکش خورده و قسمتی از روده هایش بیرون آمده بود پرسیدم چه کار شده ای؟ جواب داد که ترکش خورده و شهید شده ام ولی به شما توصیه می کنم هرگز برایم گریه نکنید و صبور باشید و بدانید هرکس به این مهم نمی رسد و گفت: که رازت را برای هیچ کس بازگو مکن. خدا به شما قوت قلب می دهد از خواب پریدم و این خواب را به کسی نگفتم تا اینکه دو روز بعد برادران بنیاد شهید آمدند به منزل ما و می خواستند خبر شهادت پسرم را بگویند که من جلوتر به آنها گفتم پسرم به آرزویش رسیده است او ترکش به پهلویش خورده و قسمتی از روده هایش بیرون آمده است. آنها با تعجب گفتند تمام نشانه ها درست است شما از کجا با خبر شده اید گفتم من در خواب همه این موارد را دیده ام و رو به خانواده ام آنها را دلداری دادم و به همسر و فرزندانم گفتم که صبر را پیشه کنند و خواسته فرزندمان را اجابت کنند و گریه نکنند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه