شناسه: 164836

دستگیری از ضعیفان

مجید رمضانی شبی در حال انجام مأموریت متوجه می شود که در پشت دیوار باغی ، گروهی مشغول قمار بازی هستند . مجید به دوستش می گوید : شما همین جا بایست . من خود جلو می روم وقتی آن گروه حضور مجید را در آن جمع خود مشاهده می کنند ، سریع خود را جمع و جور کرده و پراکنده می شوند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه