ایثار و فداکاری
به روایت از برات رمضانی : پسر برادرم حسین رمضانی نقل می کرد و می گفت: یک روز در منطقه عملیاتی بودیم. دشمن پل ارتباطی ما را با عقب قطع کرده و آن را بسته بودند. همه ما یک نان جهت خوردن بیشتر نداشتیم و هم گرسنه بودیم. خلاصه همان تکه نان را لقمه لقمه کردیم و به هر کسی سهمی را دادیم. احمد هنوز سهمش را نخوده بود که یک برادر روحانی سر رسید. احمد همان سهم خودش را با آن برادر روحانی نصف کرد.
ثبت دیدگاه