استقامت و پایداری
به روایت از هادی رضایی : روزی پدرم به برادرم احمد آقا که می خواست به جبهه برود گفت : اول خانه ات را تکمیل کن بعد به جبهه برو وگر نه وسائلت را بیرون می ریزم . برادرم لبخند معنا داری زد و گفت: اشکال ندارد من در وسط حیاط چادر می زنم و زندگی می کنم.
ثبت دیدگاه