عشق به شهادت
روزی که برای آخرین بار به جبهه اعزام می شد مادرش خیلی نگران بود و با چشمهای گریان او را بدرقه می نمود. در این حال رو به مادرش کرد و گفت: مادر دعا کن همین طور که دارم می روم به جبهه با تابوت برگردم که همین طور هم شد.
روزی که برای آخرین بار به جبهه اعزام می شد مادرش خیلی نگران بود و با چشمهای گریان او را بدرقه می نمود. در این حال رو به مادرش کرد و گفت: مادر دعا کن همین طور که دارم می روم به جبهه با تابوت برگردم که همین طور هم شد.
ثبت دیدگاه