شناسه: 164969

شجاعت و شهامت 1

به روایت از محمد کلیدری : «یکی از روزهای عملیّات که ما از خط برگشته بودیم و استراحت می کردیم ، نزدیک ظهر بود که برادر رمضانی به من گفت : برادر کلیدری مأموریّتی به گردان ما محوّل شده ،‌ آمادگی داری برویم ، خط . گفتم : چه بهتر از مأموریّت - من و شهید حسن رمضان زاده و برادر بزرنونی و برادران حاتمی از شهرستان اسفراین به عنوان رانندة بولدوزر و برادر تصوّری به عنوان رابط خط با یک دستگاه تویوتا به خط رفتیم . هدف احداث خاکریزی به طول نزدیک 1500 متر بود که این خاکریز حدّ فاصل دو تیپ عملیّاتی بود ، یکی تیپ - لشگر - امام رضا (ع) ، دیگری تیپّی از لشگر اصفهان . منطقة خیلی حساس بود ، دشمن در منطقه نفوذ کرده بود ، به علّت حساسیّت محلّ ما با دو دستگاه بولدزر شروع به کار کردیم . تیر و گلوله های دشمن مانند زنبور از پهلوی گوشمان می گذشتند ، با توجّه به شدّت آتش دشمن و عدم نیروی تأمینی ، شهید رمضانزاده با موتور مسیر خاکریز را تعیین نمود و برنامة کار را به من داد و شروع احداث خاکریز همان روز ساعت 1 بعد از ظهر بود و در ساعت 3 بعد از ظهر هم خاتمه یافت . رانندگان بولدزر مانند شیر بدون توجّه به دشمن ، خاکریزی مثل کوه احداث نمودند و نیروهای ظفرمند ما از دو طرف ، ‌پشت خاکریز مستقر شدند ، ساعت 4 بعداز ظهر همان روز عملیّات نیروهای اسلام جهت پاکسازی داخل نخل ها که چند روستای خالی از سکنه هم در آنجا وجود داشت ، شروع شد . بنا به اظهار یکی از فرماندهان لشگر امام رضا (ع) همان روز 70 نفر از کماندوهای دشمن که شب در داخل نخل ها پیاده شده بودند به اسارت درآمدند و نقشة دشمن نقش برآب شد .»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه