ایثار و فداکاری
به روایت از ن.م خسروجردی : شب چهارم عملیات بود که به مأموریت دادند با شهید رمضانزاده بودیم من بعنوان رابط خط و ایشان بعنوان مسؤول تیم بودیم خاکریز زدن شروع شد از پمپ بنزین شهرک دو ××× عراق تا کانال نهر جاسم طول داشت شب بود ما آنجا مستقر شدیم. ساعت ده شب قرار بود برویم و کار را شروع کنیم و ما آن شب حدود 4 دستگاه داشتیم 2 لودر و 2 بولدوزر، حرکت کردند به سمت نهر جاسم تا قبل از شروع عملیات نهر پر شود تا رزمندگان بتوانند راحت عبور کنند، ما هم شروع کردیم از ابتدای پمپ بنزین که جاده آسفالته بود به خاکریز زدند. حدود یکساعت و نیم آتش دشمن خیلی شدید بود که یکی از راننده هایمان مجروح شد و به عقب رفت و شهید رمضانزاده با بی سیم خود برگشتند و یک بُلدوزرِمان خراب شد که آن را آماده کردیم و شهید رمضانزاده در حین برگشتن توپ هم خورده بود بی سیم چی ایشان مجروح شد و ایشان به ما ملحق شد با اینکه مجروح شده بود، ما گفتیم شما بروید اورژانس. او گفت: نه ما هستیم این بی سیم چی را بفرستید اورژانس ما بی سیم چی را دادیم به شهید کهنسال که راننده لودر هم بود و ما آمدیم عقب و ایشان را به اورژانس که در قرارگاه بود رساندیم. برگشتم دیدم دستگاهها مشغول کار هستند که رفتیم شهید رمضانزاده را پیدا کنیم رسیدم نهر جاسم دیدم کار تمام شده و کُلاً جاده آسفالت را بریدند برادرها نیستند در همین حین برادرها را صدا می زدیم، دیدیم دو نفر با پیکر نورانی کنار خاکریز افتاده اند جلوتر که رفتیم دیدیم شهید رمضانزاده و شهید کهنسال هستند که در اثر توپ مستقیم تانک که از روی سنگر های نعلی شلیک می کردند به شهادت رسیده بودند. ما این دو شهید را داخل بیل لودر گذاشتیم و به عقب منتقل کردیم.
ثبت دیدگاه