شناسه: 164997

غسل شهادت

به روایت از محمد آتشدم : به خاطر دارم آخرین لحظات و ساعات قبل از به شهادت رسیدن غلامرضا بود که ما با هم در منطقه حاج عمران مستقر شدیم که از طرف فرمانده اعلام گردید: دو گروه خمپاره‌انداز نیاز دارد و منهم بنا به سفارشی که مادر شهید کرده بود، من شهید را به عنوان کمک خمپاره‌انداز همراه خودم بردم تا عصر همان روز جزء گروه ما بود حدود ساعت 4 بعدازظهر بود که اعلام کردند گروه خمپاره‌انداز نیاز نداریم و ما را متفرق نمودند و ایشان جزء گروه ویژه شهداء قرار گرفت و در حال استراحت بودیم که دیدم ایشان رخت و لباس خود را از تن در آورده و داخل استخر و دریاچه‌ای که در نزدیکی جایی که مستقر بودیم غسل می‌کرد گفتم: چکار می‌کنی گفت: آبتنی می‌کنم، شما هم بیائید گفتم: نه من سرما می‌خورم. تا اینکه تقریباً ساعت 8 شب بود که ما روانه منطقه کردند. با یکدیگر خداحافظی نمودیم، ایشان در آن لحظات یک حالت خاص و معنوی داشت که بعد از جدا شدن از هم ایشان در حین عملیات به عنوان اسیر به دست نیروهای عراقی می‌افتد و در اثر شکنجه‌های سنگین رژیم بعثی دعوت حق را لبیک می‌گوید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه