روح بزرگ
به نقل از خواهر شهید:سن و سال زيادي نداشتيم. در عالم کودکي خود بوديم و با خواهرم بازي ميکرديم. غلامحسين امتحان داشت. با اينکه چند بار تذکر داد، سر وصداي ما فروکش نميکرد و شيطنتهايمان ادامه داشت. بيتوجهيمان باعث شد که غلامحسين عروسکم را پاره کند و بگويد که چند مرتبه گفتم صدا نکنيد.
عروسکم را خيلي دوست داشتم و خيلي ناراحت شدم؛ اما خود کرده را تدبير نيست.
چند روزي گذشته بود که ديدم غلامحسين برايم عروسکي بزرگتر و زيباتر خريد. روح بزرگي داشت.
ثبت دیدگاه