شناسه: 165544

روح بزرگ

به نقل از خواهر شهید:سن و سال زيادي نداشتيم. در عالم کودکي خود بوديم و با خواهرم بازي مي‎کرديم. غلامحسين امتحان داشت. با اينکه چند بار تذکر داد، سر وصداي ما فروکش نمي‎کرد و شيطنت‎هاي‎مان ادامه داشت. بي‎توجهي‎مان باعث شد که غلامحسين عروسکم را پاره کند و بگويد که چند مرتبه گفتم صدا نکنيد.
عروسکم را خيلي دوست داشتم و خيلي ناراحت شدم؛ اما خود کرده را تدبير نيست.
چند روزي گذشته بود که ديدم غلامحسين برايم عروسکي بزرگ‎تر و زيباتر خريد. روح بزرگي داشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه