شناسه: 165935

ایثار و فداکاری 1

روزی فرمانده ی علی اصغر به سنگرشان مراجعه می کند تا از دوست علی اصغر حمید رضا که آرپیجی زن است بخواهد به همراهش رفته وچندگلوله آرپی جی شلیک کند وقتی فرمانده وارد سنگر می شود می بیند محمد رضا خسی خواب است تا می خواهد اورا بیدار کند علی اصغر رشید پور می گوید او را بیدار نکن من خودم با شما می آیم و این ماموریت را انجام می دهم علی اصغر به اتفاق فرمانده اش به محل مورد نظر می رود تا انجام وظیفه کند که گلوله ی خمپاره ای به زمین برخورد می کند و بر اثر اصابت ترکش خمپاره به بدن به شهادت می رسد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه