شناسه: 165939

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3

سالی که خداوند توفیق زیارت خانه ی خودش و پیامبر گرامیش را نصیب ما کرده بود شب جمعه ای در مدینه بود و قرارشد صبح آن شب ه طرف مکه حرکت کنیم شب خواب دیدم که دعای کمیل برپا شده است یک دفعه دیدم علی اصغر آمد وبه من گفت : تو این پارچ را بگیر وبه حجاج زن آب بده گفتم : چشم این کار را انجام می دهم گفت : مادر مواظب باش ریا نکنی .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه