مشیت الهی
به روایت از زهرا رضوی : سه روز قبل از تولد به دنیا آمدن فرزند چهارممان بود که همسرم عبا سعلی گفت: من خواب دیدم که دو بی بی و یک سید نورانی آمدند و به من گفتند: عباسعلی بلند شو که خداوند فرزندی به شما داده اسمش را مهدی بگذار. بعد از اینکه خداوند این بچه را به ما عنایت کرد بنا به خواب ایشان نامش را مهدی گذاشتیم و بعد او به جبهه رفت که من خیلی ناراحت شدم و خواهرم مرا در حالیکه تازه زایمان کرده بودم به خانه اش برد که بعد از سه روز برگشتم. یکروز در خانه یکی از همسایه ها بودم که دخترم آمد و به من گفت: مادر خانه آتش گرفته و مهدی در آتش دارد می سوزد آمدم دیدم آتش خیلی زیاد است به مرتضی پسر همسایه گفتم: که به داخل خانه برود و بچه ام را از آتش نجات بدهد که نتوانست با اینکه شعله های آتش زیاد بود زبانه می کشید و خانه می سوخت من خودم چون جای بچه را می دانستم به خانه رفتم و فرزندم را بیرون آوردم بدون اینکه اثری از سوختگی بر روی بدن او باشد مردم لباسهای مهدی را به عنوان تبرک برای خود به خانه می بردند و می گفتند این از مشیات الهی است که این بچه در آتش کاری نشده اتفاقاً همسرم عباسعلی هم که در جبهه بود خواب این واقعه را دیده بود و همچنین حدس زده بود که شاید برای من اتفاقی افتاده باشد برای همین به مدت 3 روز به مرخصی آمده بود و هنگامی که خانه سوخته را دید گفت خانه هیچ ارزشی ندارد و از اینکه شما خودتان و بچه ها سالم هستید خدا را شاکرم . بسیار خوشحال بود و گفت که من در جبهه خواب دیدم خانه سوخته است که من متعجب شدم و خدا را که در همه حال به یاد بندگانش است سپاس گفتم.
ثبت دیدگاه