شناسه: 166616

پاکی و طهارت روح

به روایت از محمد رحمتی : به خاطر دارم یک روز عصر که هوا خوب بود، پسر عمه‌های مهدی به خانة ما آمدند تا با او بیرون بروند. در ا ین حین سیدی وارد منزل ما شد و تا چشمش به مهدی افتاد، ناگهان گفت: من دراین پسر نشانة بزرگی می‌بینم. از او پرسیدم از کجا می‌دانید که در این فرزند نشانة بزرگی وجود دارد. سید گفت: خداوند به من چشم بصیرت داده که حدس می‌زنم در او نشانه‌‌ای است و در توضیح گفت: من می‌روم و شما حرف مرا بیاد داشته باشید که پسر شما به شهادت می‌رسد و بعد از مردن من این حرف به شما ثابت می‌شود. که همین‌طور هم شد و مهدی به فیض عظیم شهادت نائل گشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه