خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2
به روایت از حسن جلالی : یادم است غلام رضا رحمانی خاله بسیار مهربان و متین و رئوفی داشت خاله اش مریض می شود و دختر خاله ایشان یک شب خواب می بیند که شهید با لباسهای زیبا به منزلشان آمده و وقتی از ایشان می پرسد که چه صحبتی با من داری می گوید آمده ام خاله ام را با خودم ببرم و بعد از چند روز خاله اش فوت می کند.
ثبت دیدگاه