حالات معنوی خاص
به روایت از فاطمه رجبی : به یاد دارم آخرین مرتبه ای که مجتبی می خواست به جبهه برود . بعد از اینکه بدرقه اش کردیم من تا سر کوچه همراه او رفتم . سپس خداحافظی کردیم و از من جدا شد . در یک لحظه احساس عجیبی تمام وجودم را پر کرد. بر گشتم پشت سرم را نگاه کردم دیدم مجتبی هم بر گشته و از دور مرا نظاره می کند و دوباره دست تکان داد و رفت . از همان لحظه متوجه شدم که مجتبی به شهادت میرسد و دیگر او را نخواهم دید چون چهره اش خیلی نورانی و زیبا شده بود . رفت و بعد از چند روز خبر شهادتش را برایمان آوردند.
ثبت دیدگاه