شناسه: 166899

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1

چند روزى بعداز دفن فرزندعزیز شهیدم محمد شب خواب دیدم که در روستاى مهدى آباد در حال توزیع نفت هستیم ناگهان متوجه شدم از داخل خانه یکى از اقوام محمود دارد مى‏اید و به محض اینکه مرا دید به طرفم دوید به من رسید پرسیدم بابا جان از کجا مى‏آید؟ مى‏گویند شهید شده‏اى و از دنیا رفته‏اى گفت: چه کسى گفته ما رفته‏ایم ما که زنده‏ایم و نمردیم و آمدم از شما خبر بگیرم شما خوب هستید؟ گفتم خوبم چند لحظه‏اى گذشت گفتم بابا جان من که سوم و هفتم قرار داده‏ام و چهلم تو نیز نزدیک است باب ما تو را گفتیم شهید شده‏اى و نیستى گفت من همیشه با شما هستم و از خواب پریدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه