شناسه: 166902

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 2

یک شب خواب دیدم که محمد آمده در اطاق در حالى که چکمه هایش در دستش مى‏باشد ایستاده و با یک نفر دیگر که لباس سبز داشت از یک اسبى پائین آمد و به دم درب خانه آمد رفتیم جلو و صدایش زدم دیدم همان قدر که من آمده‏ام از دم درب خانه احوالتان را بپرسم و ببینم خوبید ما که روزى یک مرتبه مى‏آئیم جاى شما آمده‏ام احوال بپرسم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه