شناسه: 166923

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3

به روایت از عفت رجب زاده : شب خواب دیدم حدود ساعت 2:30 دقیقه نیمه شب بود که دیدم کسی در خانه یمان را بازکرد وارد حیاط شد.من وحشت زده شدم ،صدای پا می شنیدم که در سالن راه می رفت وبه طرف در اتاق که من در آن خواب بودم نزدیک شد.وحشت من بیشتر شد.شخصی در اتاق را باز کرد ومن از ترس سرم را زیر لحاف پنهان کردم. صدای پا دور شد وبه طرف حیاط حرکت کرد واز پله ها پایین رفت ودر کنار حوض آب قرار گرفت وشیر آب را باز کرد. همان موقع در حالیکه وحشت زده بودم برخواستم واز پنجره حیاط را نگاه کردم وزیر نور ماه چهره برادر شهیدم سید جعفر را دیدم که کنار حوض نشسته ودستهایش را می شوید ویک لحظه برگشت لبخندی زد وناپدید شد وهر چه سعی کردم او را دوباره ببینم نشد، فردا صبح زود که از خواب بیدار شدم با ناباوری دیدم که درب حیاطمان باز است ودراتاقی که من در آن خواب بودم هم باز بود ونیز شیر آب حوض هم چکه می کرد، که خوابم را برای خانواده ام تعریف کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه