انس با قرآن
به روایت از فضه حسن زاده : به یاد دارم زمستان بود آن موقع گاز کشی نبود چراغ علا الدین روشن می کردیم شبی دیدم که چراغ اتاق پسرم محمد روشن است جلو رفتم و دیدم وضو گرفته و رو به قبله نشسته است و با صدای خوش قرآن تلاوت می کند و هی اشک می ریزد گفتم :محمد چرا اینطوری می کنی چرا گریه می کنی که اشکهایت بریزد روی قرآن گفت:آخر مادر شما معنی قرآن را نمی دانید بنشینید تا برایتان بگویم.
ثبت دیدگاه