عشق به جهاد 1
زمانی که از جبهه بر می گشت از خاطرات جبهه و از اینکه چه اتفاقاتی در جبهه افتاده است تعریف می کرد. یادم می آید یکدفعه برای ما سنگر درست کرد و چوب بدست بچه ها داد و یک عده عراقی و عده دیگر ایرانی شدند که بزرگترها به ایشان گفتند: « مگر شما بچه شده ای که با بچه ها اینطور بازی می کنید.» ایشان گفتند: « من نمی دانم با چه زبانی به اینها بگویم که جبهه اینطوری است.»
ثبت دیدگاه