شناسه: 166955

عشق به شهادت

یک روز محمد به دایی ام گفت که: « دایی من شما را اول روی دوشم بگذارم و حسین حسین کنم با شما مرا روی دوش خود می گذاری و حسین حسین می گویی، اما این آرزوی من است که اول من شهید شوم و شما اینکار را انجام دهید» و طولی نکشید که هر دوی آنها در منطقه با همسنگر بودند و هر دوی آنها به شهادت رسیدند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه