آخرین وداع با خنواده
زمانی که به جبهه رفت. ایشان به من گفت: « به بچه ها توجه کن تا درسشان را بخوانند و اگر بعد از من خداوند فرزندی به شما داد اگر دختر بود نامش را فاطمه و اگر پسر بود اسم من را بگذارید.» من گفتم: مگر می توانم بچه ها را بزرگ کنم. برگشت و گفت: « مگر صدام می تواند ما را بکشد من شوخی کردم و شما باور کردی؟» و ایشان رفت و من هم به منزل برگشتم
ثبت دیدگاه