خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1
به روایت از رمضان علی رامیار : بعد از شهادت فرزندمان علی اکبر، یکشب مادرش خواب دیده است که علی اکبر با لباس سبز رنگی آمده و گفته: مادر من در یک باغ و عمارتی زندگی می کنم و جایم خوب است و از جانب خداوند برای من حوریه بهشتی به عنوان هسر داده شده که چند حوریه دیگر هم در خدمتگذاری من هستند و مکان ما را تغییر وغذا برایمان می آورند که مادرش در جواب گفته بود که خوش به حالت، خوش به سعادتت علی اکبر ما را از یاد نبری که شهید می گوید: مادر من به واسطه شا اینجا هستم ، شما از من راضی باشید تا خداوند هم از شما راضی باشد و نیز شهادت حساب و کتاب دارد و هر کسی لایق آن نیست که از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه