عشق به جهاد
به روایت از اکرم دهنوی : ه خاطر دارم روز ثبت نام هادی برای جبهه بود . به خاطر اینکه برادر بزرگترمان در خدمت سربازی بود و با توجه به اینکه پدرمان فوت کرده و سرپرستی نداشتیم هادی را ثبت نام نمی کردند و مانع از رفتن ایشان به جبهه می شدند . به همین خاطر ایشان شروع به التماس و گریه کردن نمود . و چون پسر عمه ما نیز در آنجا حضور داشت از از ایشان تقاضا می کند که اسمش را بنویسد . گفت این دفعه آخری است که اسمت را برای رفتن به جبهه می نویسم چون هم مادر و خواهرت تنها هستند و هم سن تو آنقدر نیست که به جبهه بروی ایشان هم قبول کرد و با خوشحالی به خانه برگشت . و گفت بالاخره برای رفتن اسمم را نوشتم آنقدر خوشحال بود که سر از پا نمی شناخت . اما این تنها دفعه آخر نبود بلکه همین سه ماه جبهه را که تمام کرد دوباره برای رفتن آماده شد و به همین ترتیب 4بار به جبهه رفت و دفعه آخر که به فرمان امام خمینی ره و برای آزاد سازی مهران به جبهه اعزام شد در عملیات کربلای یک به فیض عظیم شهادت نائل گشت و به آرزوی دیرینه خود رسید و به جمع یاران امام حسین ع پیوست .
ثبت دیدگاه